حسن حسن زاده آملى
30
هزار و يك كلمه (فارسى)
يعنى حقيقت آدمى تا در معارج ترقى به كمال محمّدى نرسد ، مهبط نزول قول كامل كه كافل اعراب از كنه كل كما ينبغى تواند شد ، نتواند شد . و در هامش مختصر آن در بيان قول كامل فرموده است : و مراد از قول كامل مصحف مجيد است كه در او اظهار كل اشياء است ، چنان كه آيه وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ ، و قوله : لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا أحصيها مشعر بدانست ، مشعريّت در او نصاب كمال يافته . نقل از نسخهاى خطى كه در تملك راقم است . و كمال - 91 ، و محمد - 92 كه كمال مقوّم محمّد است . كلمهء 216 ماوراى عالم طبيعت جداى از عالم طبيعت و در عرض آن نيست ، بلكه غيب و باطن و در طول آنست ، و نسبت عالم طبيعت بدان نسبت بدان با جانست كه بدن مرتبه نازله جان و ظل آنست . و به گفته شيواى مولوى در مثنوى : جوهر صدقت خفى شد در دروغ * همچو طعم روغن اندر طعم دوغ آن دروغت اين تن فانى بود * راستت آن جان ربّانى بود سالها اين دوغ تن پيدا و فاش * روغن جان اندر او فانى ولاش تا فرستد حق رسول بندهاى * دوغ را در خمره جنبانندهاى جنبشى بايست اندر اجتهاد * تا كه دوغ آن روغن از دل باز داد روغن اندر دوغ باشد چون عدم * دوغ در هستى برآورده علم آنكه هستت مىنمايد هست پوست * و ان كه فانى مىنمايد اصل اوست كلمهء 217 فى فصل الزاي المكسورة من مجمع الأمثال للميداني : زدها على حبل نيكا ، يضرب للرجل الشره . و أصله أن امرأة نظرت إلى أيور حمير ، فقالت : أروني ذلك ، ثم قالت : أروني ذاك . قيل لها : إن الحمير لا تنكح على